محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

23

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

محمد بن الاحمر با تمام توان خويش مىكوشيد سلطهء خود را بر شهرهاى جنوبى بسط دهد . بدين طريق اندلس بار ديگر صحنهء يك سلسله حوادث و فتن گرديد كه بندبند وجود او را از هم بگسست و براى دشمنان هميشگىاش - اسپانياى مسيحى - طعمه‌اى سهل المنال گرديد و اراضى و شهرهايش يكى پس از ديگرى به تصرف دشمن درآمد . از آن پس كه سلطهء موحدين در اندلس برافتاد ديگر وسيله‌اى براى دفع اين تجاوز وجود نداشت . زيرا اندلس آن نيروى دفاعى و قدرت نظامى را كه در سايهء اين دولت پيروزمند حاصل كرده بود از دست داده بود . آندلس به زودى پس از اين تجاوزات دردناك ، شهرهاى بزرگ خود را در مشرق و مغرب ، چون قرطبه و بلنسيه و مرسيه و شاطبه و دانيه و جيان و اشبيليه و بطليوس و مارده و شلب و جز آنها را از دست داد . تنها جسدى درهم شكسته و پاره‌پاره در جنوب آن در اين سوى نهر وادى الكبير از آن برجاى ماند . از خلال اين حوادث به خوبى آشكار بود كه پايان عمر اندلس اسلامى نزديك مىشود . اينك اسپانياى مسيحى را جنبشى ديگر بايد تا وارث مسلمانان شود و در نبردهاى بازپس گيرى يا فتح مجدد atsiuqoceR aL آخرين ضربهء خود را فرود آورد و به حيات اسپانياى اسلامى پايان دهد . ولى تقدير چيز ديگرى مىخواست . از ميان ويرانه‌هاى اندلس بزرگ دولتى جوان سر بر كرد . قيام مملكت غرناطه به وقوع پيوست و آخرين دولت اسلامى را در اندلس تأسيس كرد . اين بود طرحى از تصوير اندلس در عصرى كه سر آن داريم كه به شرح و بسط آن پردازيم : عصر مرابطين و موحدين .